یاد او که بزرگی را در محفل بزرگان آموخت
نگارش: محسن فیروزی
جا دارد در اینجا یادی کنیم از استاد اریب، فحل ادب، حبیب یغمایی؛ اوکه به قول سعیدی سیرجانی " بزرگ مرد فراموش ناشدنی" و یا بنا به گفته دوست با وفایش دکتر غلامحسین یوسفی " قدر استاد حبیب مجهول است".

استادحبیب یغمایی به سال 1277شمسی مطابق با روز سوم شعبان1316قمری درخوروبیابانک دیده بهجهانگشود. پدرش حاج میرزا اسداله منتخبالساداتآلداوودخوری و مادرش فاطمه دختر زاده میرزا احمد صفاییدومین فرزندیغمایجندقی شاعرمشهور قرن13هجری قمریاست.حبیب سومین فرزند خانوادهبود؛گذراندن دروس مکتب خانه و تلمذ نزد ملایان شور واشتیاقش را روز افزون ساخت. او پساز فراگیریعلوم قرآنیبهکسب دیگردانشها پرداخت به طوریکه بیان شیوا، مهارت در نوشتن وسرودن اشعارادبی به شهرتشافزود.به سال 1295شمسی باورود به مدرسهسعادتوناظمیهسمنانکهبهمدیریتعبدالهیاساییادارهمیشدبهتحصیلرویآورد.ویدرخاطراتخودمینویسد:"دروسیکه درمدرسه ناظمیهدامغانتدریس میشدبهتحقیقازتحصیلات دبیرستان امروزی برتربود واین مدرسه بی اغراق بر مدارس متوسطه تهران درآن عصر امتیاز داشت." یغمایی درادامه خصوصیات مدیرمدرسه را چنین برمی شمارد: "عبداله یاسایی مدیر مدرسه در ادبیات فارسی، عربی، فقه، حکمت و منطق مجتهد بود و درعلومجدید استاد و در شعر فارسی استادی کم مانند، زیرا به عربی و فارسی هم خوب شعر میگفت و هم خوب نثر مینوشت."
دوستان دوران تحصیل حبیب در دامغان هدایت اله داوری و علی اصغرکشاورز بودندکه با آنها معاشرت داشت و نیز مدتی بههنگام تحصیل در مدرسه مطلبخان با آیتاله مهدوی دامغانی همدرس بود. یغمایی ازآنجا با روزنامه رعد به مدیریت سیدضیاءالدینطباطباییارتباط برقرارکرد و در دوستی با مجله ادبی ارمغان و تدوین تذکره شعرایکویر یار و مددکارسعید نفیسی شد. استاد حبیب به سال 1300 از دامغان به تهران رفت و در مدرسه دارالشفاء وآلیانس در رشته ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت. او دردارالمعلمین مرکزی نیز با استادان نامی ابوالحسن فروغی و عباس اقبال آشنا و به سبب این دوستی و تلمذ در محضر اقبال او را واداشت که بهنگارش مقالات تحقیقی و همچنینکتابهای علمی بپردازد. او در مجله یغما سال اول فروردین 1335 به مناسبت در گذشت استاد اقبال می نویسد: " مجله دانشکده به مدیری مرحوم بهار در سال 1298 شمسی منتشر میشد، من در شاهرود میخواندم و به اقبال ارادت غایبانه می ورزیدم. دوسال بعد برای نخستین بار در کلاس درس مدرسه دارالمعلمین عالی وی را زیارت کردم و این علاقه استادی و شاگردی که به دوستی منجر گشت تا آخر ادامت یافت." یغمایی در ادامه می آورد" اقبال در دارالمعلمین عالی با شوق و رغبت تمام تدریس می فرمود و مقالاتی ممتع و محققانه می نوشت؛ اما در سال های 1304و 1305که به مدرسه حقوق و به مدرسه نظام رفت شوق و رغبت نخستین را در دارالمعلمین عالی نداشت." استاد حبیب پس از شاهرود به تهران رفت و چند سالی را که در تهران اقامت داشت در دارالشفاء سکنی گزید. آشنایی او با دکتر محمد جواد تربتی و همدرسی او با مجتبی مینوی از سال 1302 آغاز و این عطوفت 52 سال تا مرگ مینوی ادامه یافت. وی در بخش دیگری از خاطرات خود میآورد: " من هر روز صبح زود از مدرسه دارالشفاء به منزل مینوی میرفتم، صبحانه را درآنجا صرف میکردم مینوی درسهای روز را تکرار میکرد، آنگاه عبا بردوش میافکندیم وکیف های خود را بر میداشتیم و همگام و همآهنگ بهمدرسه میشتافتیم. در مدرسه همپهلوی هم بر نیمکت مینشستیم." یغمایی در همان سالکه درتهران بود به عضویت انجمن ادبی ایران درآمد. سال بعد نیز با روزنامه طوفان به مدیریت فرخی یزدی همکاری نمود و در سه سال بعد یعنی 1306در مدرسه حقوق و علوم سیاسی راه یافت و یکسالی درآن رشته ادامه داد اما دیری نپائید که رهاکرد. استاد در سال 1307 به استخدام دولت درآمد و مدت کوتاهیبه عنوان رییساداره ثبت احوال خوروبیابانک معرفی شد. او پساز مدتزمانکوتاهی اقامت در زادگاه بلافاصله بهتهران بازگشت و درسال بعد بهعنوان ریاست معارف و اوقاف سمنان منصوب گردید.آن زمان خوروبیابانک جزو ولایت سمنان بود و با تلاش حبیب اولین مدرسه دولتی را با نام فروغی در موطن خود تاسیس و دایرشد. او از سمنان راهی تهران شد و به تحصیل در دارالفنون پرداخت و به عضویت اداره انطباعات درآمد. به سال 1310وزیر معارف وقت یحیی خان اعتماد الدوله قراگوزلو از یغمایی خواست که با پروفسور محمد اسحاق هندی فارسی بیاموزد و موقعی که یغمایی دانست او زبان فارسی میداند خدمت اعتمادالدوله رفت و این موضوع را به عرض رساند و استدعا کرد که دیگری را به این خدمت بگمارد؛ اما دکتر محمد اسحاق این خواهش را نپذیرفت و میخواست استاد حبیب در کنارش بماند. این دوستی یغمایی موجب گشت در تالیف کتاب سخنوران ایران در عصر حاضر با پروفسور اسحاق هندی همکاری داشته باشد. سپس در تدوین و تالیف کتب درسی ابتدایی با مخبرالسلطنه هدایت رییس الوزراء رابطه صمیمانه داشت به طوری که حضور فعال در جلسات متعدد و هم نشینی با بزرگان بر شهرتش میافزود. حاج میرزا یحیی دولت آبادی کتاب خود را که اردیبهشت نام داشت زیر نظر یغمایی به چاپ رساند وسال بعد نیز وزارت فرهنگ جهت تدوین کتاب های درسی دبستانی هیئتی را تشکیل داد که استاد حبیب در آن عضویت داشت. شعر روباه و زاغ اوکه از روانی و سادگی بسیاری برخوردار است همان سال در کتب ابتدایی راه یافت و زبانزد خاص و عام شد. در دی ماه سال 1310شاهد مرگ پدر و پس از آن در سال بعد مادر را نیز از دست می دهد. و از وجود این دو نعمت گران بها محروم ماند.
او درتهران علاوه برانس با روزنامه نگاران مشهور و برجسته؛ با شاعران و نویسندگان دیگری چون صادق هدایت، مسعود فرزان، بزرگ علوی و... دوست می شود. سال 1312 در جهت تصحیح کلیات سعدی به همکاری محمد علی فروغی می شتابد، گرشاسب نامه اسدی طوسی را ویرایش و سپس به گردآوری سعدی نامه میپردازد. یغمایی سال 1317گرشاسب نامه تدوین شده را به زیورطبع آراست و سه سال بعد مقارن با انتخابات دوره چهارم کاندیدای مجلس شدکه به علت نداشتن فن سیاست عملی از آن فاصله گرفت و کار خود را در نوشتن مقالات و کتاب های علمی و تحقیقاتی ادامه داد. از سال 1322 به مدت پنج سال سردبیر مجله نامه فرهنگستان شدو سه سال مدیریت مجله آموزش و پرورش را عهده دار بود. از نزدیک با بزرگانی چون دکتر مصدق، دکتر سنجابی، الهیار صالح، دکتر علی شایگان و مهندس رضوی آشنا شد. در زمان نخست وزیری مصدق به رییس اداره انطباعات که سال 1313 عضوآنجا بود انتخاب و بنا به پیشنهاد وی آن اداره به اداره کل نگارش تغییر نام یافت. دکترآذر وزیر فرهنگ به منظور مطلوب ساختن اداره وزارتخانه با هماهنگی مصدق شورایاداری متشکل ازاستادحبیبیغمایی، دکتر غلامحسین مصاحب، علی محمدعامری، میرزا رضاخان مزینی، احمد راد، دکتر علی اکبر شهابی و... برگزار کردکه دراین شورا مهمترین مسائل وزارتخانه بررسی میشد واعضاءآن به بحث وتبادل نظر میپرداختند. در سال 1327 موقعیکه یغمایی به عنوان رییس فرهنگ کرمان انتخاب شد، مجله ادبی و گرانسنگ یغما را تاسیسکرد. او اساس مجله را نوشت و به انتشار ماهانه آن همت گماشت؛ مجلهای که 31سال بدون هیچگونه وقفهای منتشر شد.
سیدعلی آل داوود مولف کتاب ارج نامه حبیب یغمایی پیرامون انتشار این مجله می نویسد" بزرگ ترین خدمت یغمایی به زبان فارسی و حوزه پژوهش های ایرانی چاپ و نشر مرتب سو یک سال مجله یغماست او در این دوره طولانی و روزگاری که مصادف با بی قانونی و بی تجربگی مدیران فرهنگی بود توفیق این خدمت را پیدا کرد. یغمایی با همت بلند و دست خالی انتشار مجله را ادامه داد و حتی یک شماره آن را متوقف نساخت".
بیشتر مقالات مندرج در ادوار مختلف مجله متضمن تحقیقات و پژوهش های جدید و برخی مطالب تازه ترجمه شده از زبان های دیگر است. سعیدی سیرجانی نیز در این باب چنین می آورد" از بیست و چند هزار صفحه دوره سی و یک ساله یغما، بیش از ده هزار صفحه اش مطالب بکر و خواندنی است که اگر یغمایی نبود و یغمایی نداشت، غالبا از نهانخانه ضمیر نویسندگان بر صفحه کاغذ نقش نمی بست و به دست خوانندگان نمی رسید و این خدمت ناچیزی نیست دهها متفکر و نویسنده را به نوشتن واداشتن و با طبایع زودرنج و پرمدعایشان ساختن و از دو سو بار ملامت و جور جفا کشیدن همتی مردانه می خواهد.
استاد حبیب یغمایی در پایان انتشار31 ساله مجله میآورد:" سی ویکسال، عمری است نسبتا طولانی، دراین مدت مدید مجلهای ادبی ومعنوی را با مقالاتی مستند و دقیق و اشعاری نغز و اصیل با سرمایه ای قلیل و مشتریانی غالبا بی بندو بار در دوران حکومتی بی فرهنگ و بی اعتنا و... بیهیچ وقفه و تعلل گرداندن وانتشار دادن کاری سرسری و شوخی نیست؛ عشق، همت، فداکاری، علاقه، قناعت، بردباری، فروتنی و... می باید." مجلهایکه 31سال با مقالات و اشعار استادانی چون: دکتر سید جعفر شهیدی، دکتر غلامحسین یوسفی، دکتر عبدالحسین زرینکوب، دکتر رعدی آذرخشی، دکتر پرویز ناتل خانلری، دکتر ذبیحاله صفا، دکتر حمیدی شیرازی، دکتر ضیاءالدین سجادی، دکترعلیاشرف صادقی، دکتر موید شیرازی، دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، علامه دهخدا، نیما یوشیج، مهدی اخوانثالث، ملکالشعرای بهار، سعیدی سیرجانی، ایرج افشار، استاد محمد محیط طباطبایی و صدها شاعر و نویسنده برتر دیگر.
همانطور که گفتیم نخستین شماره یغما در فروردین 1327 در 64 صفحه منتشر شد دکتر مهدی بیانی دوست دیرین یغمایی به او یادآور شد تعداد صفحات مجله را در هر شماره از 64 صفحه بیشتر نکند تا ضامن انتشار مرتب آن باشد. از مجله یغما در مدت 31 سال مجموعا 366 شماره انتشار یافت اولین شماره در فروردین 1327 و آخرین شماره در اسفند 1357منتشرگردید. از مجله هر سال 12شماره منتشر میشد. مجله ای که در مجموع 356 شماره در 19826 صفحه در چاپخانههای فردین، تابان، مجلس، بهمن چاپ و انتشار یافت. یغمایی همواره مشوق نوآمدگان عرصه تحقیق و پژوهش و منعکس کننده آثار این گروه بود وهمکاران او از همان آغاز دانشمندان نویسندگان و ادیبان برجسته ایران بودند. از مقالات دلپذیر و خواندنی یغما که به تفاریق در سال های متمادی در مجله به چاپ رسیده سلسه نوشته های دوستعلی خان معیر الممالک نوه دختری ناصرالدین شاه در باب رجال عصر ناصری بود. در این راستا یغما نیز جلسات هفتگی داشت بطوری که محفل هفتگی یغما محل گردهمایی و تجمع گروه مشخص و ممتازی از سرآمدان فرهنگ ایران در چند دهه اخیر بود. ادبا فضلا مححققان و شاعران شناخته شده هر هفته در حدود ده دوازده نفر عصرهای سه شنبه و پس از آن یکشنبه و درسالهای آخر انتشار مجله یغما غروبهای شنبه در مجله جمع شده و به مباحث ادبی و اجتماعی و سیاسی می پرداختند. تدریس، تحقیق وحضور درمحافل بزرگ ادبی، شرکت درکنگرهها، حضور در مجامععلمی وایراد سخنرانی های گوناگون و همچنین دیدار با دانشمندان، محققان ایرانی و غیر ایرانی، بازدید از کتابخانهها و مراکز علمی و فرهنگی اکثر اوقات استاد حبیب را غنی می ساخت.
حبیب یغمایی در دوران فعالیت های ادبی و مجله نویسی که شروع آن از سال 1295 ش در دامغان و شاهرود بوده و تا در گذشت وی به سال 63 ادامه یافته کلا مدت 68 سال به نوشتن مقاله و سرودن شعر، اشتغال دائمی داشته است. در این مدت مقالات نوشته ها و سروده های گوناگونی از او در نشریات و مجلات جدی و حتی در روزنامه ها و هفته نامه ها به چاپ رسیده است. بخشی از مقالات پزوهشی وی که در حوزه ادبیات، کتاب شناسی و معرفی متون برجسته کهن زبان فارسی است نخستین بار در مجله ارمغان و سپس در نشریات: آموزش و پرورش، نامه فرهنگستان و یغما به چاپ رسیده است. نخستین آثار قلمی او هنگامی نوشته شد که او در شاهرود و دامغان به کسب تحصیل اشتغال داشت و مطالب را برای روزنامه های مشهور تهران چون رعد به مدیریت سید ضیاء الدین طباطبایی، اقدام به مدیریت عباس خلیلی، طوفان روزنامه مشهور فرخی یزدی، روزنامه کوشش و چند روزنامه و هفته نامه دیگرمی نوشت. استاد حبیب در سال 1355 از سوی دانشگاه تهران به درجه دکترای افتخاری در رشته زبان و ادبیات فارسی نائل شد و در نخستین مجمع علمی شاهنامه که با حضور دکتر محمد امین ریاحی، دکتریارشاطر، دکترزریابخوئی، دکتر رعدیآذرخشی، استاد محیط طباطبایی، دکترجلال متینی، انجوی شیرازی و دکتر ماهیار نوابی به مدت پنج روز در بندرعباس تشکیل شده بود مطالبی را در باب شاهنامه ارائه داد. او شاهنامه را دریایی بزرگ و بیکران میداند که در هرگوشهاش غواصی شودگوهری تازه به چنگ میافتد. لذا بزرگی فردوسی را در این میداند که او به تنهایی جهانی را به فکر و اندیشه و شیوایی گفتارش مشغول داشته و موهبتی است ایزدی که در دنیای ادب نظیرآن کمیاب است. فردوسی را شاعری کم نظیر و اشعارش را پر مغز، استوار، و در منتهای جزالت و لطافت دانسته و به قطع و یقین شاعری چون او از نو نخواهد پرورد. زیرا خدمتی که فردوسی به زبان و ادب فارسی کرده هیچ شاعری در قرون گذشته به کشور خود ننموده است. داستانهای شاهنامه هریک در حد خود به کمال تمامی و زیبایی است و چون استقصائی دقیق شود برتری یکی را بردیگری به آسانی نمی توان داوری کرد. او در مورد سعدی چنین می نویسد:" شیخ سعدی بی هیچ تردید، بزرگترین شاعری است که زبان فارسی را در جهان ادب رواج و رونق داده و به کمال رسانده است و به حق و انصاف باید اورا پدر و معلم ادب فارسی خواند و دانست. سعدی شاعر است و حکیم، سیاست مدار است و عالم، عارف است و واعظ، نصیحت گراست و پند آموز، عاشق است و رند؛ اوشاعری زمینی و حکیمی واقع بین که در تربیت مردمی که برروی زمین زندگانی میکنند میکوشد. در نظر او ملک سراسر زمین ارزش خونی که بر خاک بریزد، ندارد. عیوب خلق و زیان سعایت و غیبت و دیگر اخلاق نکوهیده را چون پدری مهربان با زبانی ساده و موثر و رساتر از هر گویندهای می نمایاند. سعدی بوستان و گلستان دارد، غزلیات، قصاید و مطایبات دارد. خواننده هر چند نابردبار و زود سیر هم باشد خسته نمیشود و از این درخت چو بلبل بران درخت می نشیند به عبارت دیگر زبان سعدی خسته کننده نیست. اگر در فهم معانی و الفاظ دیگر بزرگان ادب فارسی کم و بیش نیازمند تامل باشیم، سخن سعدی را با اینکه در نهایت استواری و پرمغزی است چندان لطیف و روان است که چون آب گوارا همین که به کام در آید جان می بخشد و لذت می دهد. هیچ نویسنده و شاعری چون سعدی وقت و فکر عاشقان ادب فارسی را به خود مشغول نداشته، و هیچ کتابی چون گلستان از آغاز طفولیت تا پایان عمر همدم و مصاحب ادب پژوهان و صاحبدلان نبوده، و هیچ معلمی زبان فارسی را بدین استواری و لطف و شیرینی نیاموخته، معلمی که خاص و عام، زن و مرد، خردسال و سالخورده، شاگردو استاد، شاه وگدای، از هر صنف و هرطبقه گفته اش را در می یابند و بیش و کم لطائف آن را درک می کنند .همه می دانند که سعدی عمری طولانی داشته، مسافرت بسیارکرده، سختی هایی در زندگانی دیده که دیگران آن توانایی و تحمل را نداشته اند، با هر صنف و هر طبقه از عرفا، و دانشمندان، سلاطین، پیشه وران وکاروانیان، درویشان و مسکینان آمیزش و معاشرت داشته. او مردی بوده است متدین، مهربان، متواضع، ساده دل، آموزگار، آمیزگار، نجیب، چاره اندیش، خیرخواه، عالمی عارف، عارفی عالم، حکیمی صاحب نظر، شاعری شیرین زبان....... وحقا و عقلا چنین کسی که تالی پیغامبران و برگزیدگان است می تواند و سزاوارست که تربیت و هدایت قوم را به عهده گیرد. او این وظیفه را به خوبی انجام داده؛ اصول علمی اخلاق و تربیت را با استدلال عقلی و نقلی، با بیانی سحر انگیز و آسمانی در بوستان خود بیان فرموده که بی شبهه هرکس متن بوستان را راهنمای خود قرار دهد از دیگر کتاب ها بی نیاز و در اصلاح امور معاشی و معادی رستگار و سعادت بار خواهد بود.
او به تفحص در نسخههای قدیم میپرداخت و به مقابلهآنها کوشش میکرد. بیشتر با شاعران، نویسندگان، دانشمندان و معاصرین مشهور دوستی عمیق داشت: میرزاده عشقی، ایرج میرزا، عارف قزوینی، وحید دستگردی، فریدون توللی، سید اشرف گیلانی،علامه قزوینی، دکترقاسم غنی، سیدحسن تقی زاده، یحیی ریحان، پروینگنابادی، رشیدیاسمی، عبدالرحمن فرامرزی، علیاصغرحمکت و ... از جمله این افراد میباشند.
استاد یغمایی در محافل ادبی که به اصحاب روز چهارشنبه معروف بود و در مدرسه سپهسالار تشکیل میشد حضورگرم داشت و در جمع دوستانی چون احمدآرام، دکتر مهدی محقق، دکتر سید جعفرشهیدی، استاد شهید مرتضی مطهری و تنی چند از بزرگان به مباحثه میپرداخت. یغمایی در دوبخش نظم ونثر طبعآزمایی نموده است؛ مجموعه اشعار در سرنوشت، سلامآبادنامه و شهر پیامبرگردآوری شد سروده های او در دوران جوانی بیشتر در روزنامههای طوفان، ایران باستان، ارمغان، روزنامه امروز ایران، روزنامه اقدام، روزنامه بهار مشهد، قانون، روزنامه ستاره ایران و کتابهای درسی به طبعرسید.
همچنینازاوگلستانسعدی،کلیاتسعدی،گرشاسبنامهحکیمابونصرعلیبناحمداسدیطوسی،منتخبشاهنامه،دخمهارغون،
ترجمهتفسیرطبری،نمونهنظمونثرفارسی،قصصالانبیاءابواسحاقنیشابوری، فردوسیدرشاهنامه، فردوسی و شاهنامه او، علم قافیه، ابیاتی از مولانا صاحب، جغرافیای جندق وبیابانک و صدها مقاله و کتاب دیگر... بهجایماندهاست. نثر او سبک خاصی دارد و نوشته هایش از استحکام و استواری ویژه برخوردار است. شیوه فارسی یغمایی در میان سبک ها و سلیقه های رایج نثر نویسان معاصر ایران کاملا متمایز و شناخته شده است.
پژوهشهای ادبی یغمایی با عناوین مختلف شرح حال یغما و جغرافیای جندق و بیابانک، ابن یمین، ظهیر اصفهانی، میرزا آقا اقبال، جیحون یزدی، داستان بهرام چوبینه، اصول فن عروض، زبان و ادبیات فارسی در هند، انوشیروان، مولانا صائب و صدها مقاله شیرین دیگر به چاپ رسیده است.
درمجموع آثار وتالیفات استادحبیب یغمایی را میتوان درشش بخش تقسیم کرد: که بخش اولآثار تصحیحی(شامل 10کتاب)، بخش دوم: تالیفات (9 عنوان)، بخش سوم: اشعار و منظومه ها(6 عنوان)، بخش چهارم: یادنامهها و آثار دیگران(11 عنوان)، بخش پنجم: نشریات( مدیریت و سردبیری4 نشریه)، بخش ششم: فهرست تفصیلی مقالات( در 6 قسمت و حاوی 297 مقاله و نوشته).
تاسیس کتابخانه که از اقدامات بسیار شایسته بزرگ مردی چون استاد حبیب یغمایی بود موجب دلگرمی ادبا و فرهنگ دوستان گردید که حبیب با خاطر گسترده به زادگاه خود ــ خوروبیابانک مقدمات آن را به سال 1348 به قصد ساختن آرامگاهی برای خود فراهم نمود. پس از چند صباحی با برافراشتن دیوار کتابخانه و مقبره معلوم گشت که زمین مذکور در طرح شهرداری قراردارد و بناست فلکه مرکزی شهرخور در آنجا احداث شود. استاد بدون گرفتن بهایی آن را به شهرداری بخشید و در دوکیلومتری جنوب خور برفراز تپه ای موسوم به" گچ "سه ساختمان جداگانه یکی جهت کتابخانه در دوسالن وسیع، یکی برای آرامگاه و دیگری به منظور سکونت احداث کرد. در 25 مهر سال 1349 شمسی کتابخانه با سرمایهای بزرگ به همت والای استاد حبیب یغمایی در خوروبیابانک گشایش یافت. این کتابخانه از سوی آن مرحوم وقف شهرستان و مردم دیار خویش شد و حبیب یغمایی نام گرفت. وی کتاب های متعلق به خودکه حدود پنج هزار جلد بود از تهران به زادگاهش آورد و وقف آنجا نمود و به دنبال او تعدادکثیری از دانشمندان، علاقه مندان و دوستان باذوق و صاحب قلم؛ آثار اهدایی خود را به کتابخانه فرستادند. پس از تاسیس و راه اندازی کتابخانه استاد برآن شد محل را وقف آستان قدس رضوی نماید، لیکن به سبب مشکلات فراوان آستان از پذیرفتن موقوفه خودداری کرد. پیش از تعیین بودجه کتابخانه به همت استاد و تصدی حسین آقا شیبانی اداره میشد که بعد با شرایطی در اختیار وزارت فرهنگ وهنر قرار گرفت و چند سال همچنان هزینه نگهداری و حقوق پرسنل را او خود شخصا میپرداخت. سپس برای کتابخانه اساسنامه ای تنظیم و به تصویب هیات امنا رسید و براساس ماده دوم آن، نام کتابخانه حبیب یغمایی بود وکسی حق تغییر آن را نداشت. بسیاری از کتابهای خطی، قدیمی و تعدادی مزین به خط و امضای دانشمندان و نویسندگان وهمچنین مجلات و جراید جلد شده که تقدیمی به یغمایی بود در کتابخانه وجود داشت و اکثر کتابها از خارج به نشانی کتابخانه ارسال میشد. مقارن با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی کتابخانه دچار دستخوش حوادث ناگوار گردید و کتابهای نفیس و نادر به غارت رفت و برخی از فرصت طلبان محلی در پی یافتن کتابهایی بودند که ازنظر ارزش کمیاب قلمداد میشد بودند. تعدادکثیری نیز در آتش بی رحمی سوخت و بسیاری توسط افراد بی فکر حراج شد و باقیمانده کتابها به محلی که داخل مسجد النبی (ص) خور و از آنجا به محل دیگری شبیه به همان محل منتقل شد.
استاد حبیب سرانجام پس از تحمل درد و رنج در بامداد 24 اردیبهشت ماه 1363 در بیمارستان آراد تهران در سن 86 سالگی بدرود حیات گفت و پیکرش با حضور اساتیدی چون ایرج افشار، عبداله نورانی نیشابوری، دکتر احمد تفضلی، دکتر محمد دبیرسیاقی، دکتر جواد شیخ الاسلامی، سعیدی سیرجانی، دکتر حسین خدیوجم، احمد اقتداری و... از تهران تشییع و بنا بهوصیت درآرامگاهی که از قبل در خوروبیابانک ساخته بود به خاک سپرده شد.