برهان قاطع به خط یغمای جندقی


سید علی آل داود

نسخه‌ای از متن کامل برهان قاطع به قطع رحلی و خط نستعلیق بسیار زیبا و یک‌دست با تذهیب و جدول‌بندی، در این نسخه کاتب لغات را به خط نسخ با مرکب قرمز و متن را به خط نستعلیق و با مرکب سیاه کتابت کرده است. کتابت این نسخه را ابوالحسن یغمای جندقی در سال 1240ق در شهر کاشان آغاز کرده و در سال 1250ق در همین شهر به اتمام رسانده است. او در خاتمه کتاب چنین می‌گوید: « من روزگارها طالب نسخه برهان قاطع بودم. آنها که نسخه صحیح داشتند نمی‌دادند و نسخه‌های مغلوط را نمی خواستم، بالاخره ناگزیر نسخه‌ای عاریت و به ربط ناتمام خویش تصحیح کرده به این خط خام که در نظر است مسوّده شد. استدعا آن است که هنگام مطالعت و تمیز سقم و صحت آن، زبان اعتراض در کام کشند، که حقیر را در این مرحله گناهی و جز تنی چند از یاران که کتاب مزبور را مکرّر دیده‌اند، گواهی نیست.»

به گفته روانشاد دکتر محمد معین که این نسخه را چند دهه پیش به هنگام تصحیح برهان قاطع ملاحظه کرده و چندی در اختیار داشته، این دستنویس با سایر نسخ برهان قاطع تفاوت دارد، از جمله آنکه: 1. یغما در آخر هر فصل و باب لغاتی بر آن به عنوان ملحقات افزوده است. 2. گاه در سبک عبارت هم تغییراتی داده، هرچند که روش اصلی در تعریف کلمات و لغات محفوظ مانده است، ولی این نکته را باید پس از بررسی دقیق نسخه و تطبیق آن با سایر نسخه‌ها به طور دقیقتری عنوان کرد. 3. در ضمن توضیخ بعضی از کلمات چنانکه شیوه یغما بوده است، ظرائف و لطیفه‌گویی‌هائی به کار رفته از جمله به لغات زیر می‌توان اشاره کرد:

آهمند: کسی را گویند که دروغ گوید تا فریب دهد [مثل مادرزن من و درویش غلام علی مبرم که آن در گدایی و این در یاوه‌سرائی نظیر ندارند. حشر هر دو با هم و نام هر دو گم و کم باد].

پچل: بر وزن کچل، شخصی را گویند که پیوسته لباس خود را چرک و ملوّث گرداند. [مثل میرزا حسین بیابانکی].
سفت: بر وزن مفت، دوش را گویند که عرب کتف خواند، ماضی سفتن نیز باشد، محکم و مضبوط و سخت را نیز گویند و هر سوراخ کوچک را گفته‌اند عموماً، و چشم سوزن [و دل یغما را] خصوصاً.

یکرنگ: بر وزن فرهنگ، کنایه از مردم صاحب عقیده است که یار بی‌نفاق باشد [مثل یغمای جندقی].

چنانکه دکتر معین به درستی اشاره کرده، یغما اضافات و ملحقاتی به برخی از قسمت‌های برهان افزوده که بیشتر آنها طیبت‌آمیز و برگرفته از ادبیات عامه آن روزگار است و سزاوار است کسی از لغت‌شناسان، این متن را با برهان قاطع تصحیح دکتر معین مقابله کرده و لغات و اصطلاحات افزوده یغما را از آن استخراج کند، به این ترتیب بخشی از واژه‌های متداول در ادب عامیانه اوائل عصر محمدشاه قاجار گردآوری و در دسترس محققان قرار خواهد گرفت.

به قراری که میرزا احمد صفایی دومین فرزند یغما در نخستین صفحه این کتاب نوشته، یغما نسخه برهان قاطع به خط خود را در ذی‌قعده سال 1265ق به صفایی بخشیده است. در صفحه ما قبل آخر هم یادادشتی درباره سرگذشت این نسخه به قلم حبیب یغمائی به این شرح آمده است: «این کتاب بسیار نفیس بسیار ارجمند را که به خط مبارک مرحوم ابوالحسن یغما طاب ثراه است آن مرحوم به فرزند خود احمد صفائی اهدا کرده و به ارث به مرحوم عبدالرحیم صفائی فرزند او انتقال یافته و مرحوم عبدالرحیم صفائی به پدرم مرحوم حاج منتخب آل داود اهداء کرده، و پدرم در سال 1332 قمری که من به دامغان برای تحصیل رفتم به من مرحمت فرمود با قلمدان بسیار قدیم و قیمتی و یک جفت قالیچه‌، قالیچه‌ها را فروختم، قلمدان را گم کردم و این کتاب با این که مکرّر در شرف نیستی بود از دست نرفت...»

در صفحات اول نسخه برهان قاطع فوق که سفید مانده، چند یادداشت به این شرح دیده می‌شود: 1- در صفحه نخست کتاب متن یکی از نامه‌های مهم یغما خطاب به فرزندش احمد صفائی دیده می‌شود. این نامه در منشآت یغما چاپ 1283ق درج نشده و موضوع آن مربوط به خلط آثار یغما با سروده‌های دیگران در کلیات او که آن را حاج اسماعیل طهرانی دوست یغما و تاجر خوش ذوق کتاب در بازار بین الحرمین تهران گردآوری کرده بود، حاجی طهرانی به سبب عدم آشنایی با سبک یغما، برخی آثار معاصران او را به نام وی در نسخه خود داخل کرده بود و رضایت به تصحیح آن نمی‌داد، یغما در این نامه اولاً آثار خود را معرفی کرده و ثانیاً از صفائی می‌خواهد که در تصحیح نسخه گرد آورده حاج اسماعیل به او مدد برساند. در صفحه بعد یکی از مراثی مستزاد یغما با مطلع زیر درج گردیده است:

از ماریه رفتی اگر اخبار رسیدن    گرگان عجم را

زنده یاد دکتر معین، برهان قاطع خط یغما را در وقت تصحیح کتاب برهان در اختیار داشته اما به سبب ملاحظاتی که یاد شد از آوردن نسخه بدل‌های آن صرف‌نظر کرده است. چند دهه پیش از آن یغمائی به قراری که در خاطراتش نوشته قصد داشت این نسخه را به کتابخانه ملی بفروشد اما اینکار عملی نشد، چند سال پیش از انقلاب نیزموضوع فروش آن به کتابخانه پهلوی مطرح شد که سرانجامی نیافت. خوشبختانه اکنون این نسخه نفیس به تملک کتابخانه مجلس درآمده است.


منبع: پیام بهارستان شماره 9